آن لحظهي ناب دوباره ديدنت اي کاش
به قول فروغ دلم ميخواهد آنقدر کوچک بشوم که به اندازهي يک پرنده باشم. آن وقت پر بزنم و بيايم پيش تو.
در تمام لحظهها تو در کنار مني. احساس ميکنم قوي شدهام. و اين قدرت حتما تاثير عشق است. خوشحالم که در سختترين شرايط هم نااميد نميشوم. و هيچ چيز برايم مهم نيست جز بودن کنار تو. اين چند خط براي عزيزي نوشته شده بود که از من به من نزديکتر است.
کلاس سه تارم خيلي خوب داره پيش ميره. چقدر خوبه که کلاسمون گروهيه. وقتي همه سه تار ميزنيم و استاد با ما کمانچه و تنبور ميزنه خيلي لذتبخشه. يکي از بزرگترين آرزوهام اينه که بتونم رديف ميرزا عبدالله رو تموم کنم.
راستي خيلي وقته که دوست دارم دربارهي فيلم ستاره بود ساختهي فريدون جيراني بنويسم. شايد بعدها دربارهي اين فيلم مطلبي بنويسم و بگذارم اينجا.
عنوان اين پست مصراعي است از سيما احمدي.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۰ ساعت 23:59 توسط صبا رهگذر
|