بالاخره کنکور تمام شد. کابوس وحشتناکي بود. حالا ميتوانم با خيال راحت سراغ کتابهاي نخوانده و فيلمهاي نديده بروم. با خيال راحت کلاس سه تار بروم. احساس ميکنم که از همه چيز عقب ماندهام.
از همهي چيزهاي دوست داشتني. از موسيقي. از شعر. مدتهاست که دلم ميخواهد نوشتن را دوباره شروع کنم. گاهي عجيب حس شعر گفتن به سراغم ميآيد. ولي... نوشتن بعد از مدتها ننوشتن خيلي سخت است.
ديشب داشتم کتاب بي بال پريدن قيصر را ميخواندم. چقدر زيبا نوشته. اصلا آدم روحش تازه ميشود. حالا دوست دارم شما را هم به خواندن قسمتي از آن دعوت کنم. خدا در همسايگي ما:
چرا همهي نقشههاي جغرافياي جهان دو قسمت دارند؟
چرا همه چيز به دو قسمت شمالي و جنوبي تقسيم ميشود؟
چرا رنگ آسمان در شمال شهرهاي جهان آبي و در جنوب شهر خاکستري است؟
چرا پرندگان جنوب شهري با بالهاي وصلهدار پرواز ميکنند؟
چرا بهار در جنوب شهرهاي جهان زرد است؟
چرا برف در جنوب شهرهاي جهان سياه است؟
چرا مگسهاي شمال شهر زبالههاي بهداشتي و بسته بندي شده ميخورند؟
چرا پشههاي شمال شهر اگر به زبالههاي جنوب شهر دست بزنند مسموم ميشوند؟
چرا گربههاي شمال شهر شير پاستوريزه ميخورند؟
چرا بچههاي شمال شهر وقتي که فوتبال بازي ميکنند گلهاي تازه و قشنگ و رنگارنگ به يکديگر ميزنند؟
چرا دنياي بچههاي جنوب شهر جهان سياه و سفيد است؟
چرا دنياي بچههاي شمال شهر جهان رنگي است: سفرههاي رنگين، خوابهاي رنگين، لباسهاي رنگي، فيلمهاي رنگي؟
مگر خون آنها رنگين تر است؟
چرا بعضيها در شمال جهان به دنيا ميآيند؟ در شمال گهواره ميخوابند؟ در شمال ميز مينشينند؟ شمال غذا را ميخورند؟ قطب شمالي ميوه را گاز ميزنند و قطب جنوبي آن را دور ميريزند؟
در شمال جهان زندگي ميکنند؟ و وصيت ميکنند که آنها را در شمال قبرستان به خاک بسپارند؟
اگر شمال بهتر است چرا جهت قبله به سمت جنوب است؟
چرا خدا خانهي خود را در جهت جنوب جهان ساخته است؟
من به سمت جنوب نماز ميخوانم. خدا در همسايگي ماست.
خدا در همه جا هست. خدا بايد در همه جا باشد. خوبي هم در همه جا هست. هم در شمال، هم در جنوب. و خوب است که خوبي در همه جا هم خوب باشد، خوب خوب. چه در شمال، چه در جنوب.
من اين نقشهها را قبول ندارم. من اين خط ها و خط کشيها را قبول ندارم. اصلا کدام شهر؟ کدام شمال؟ کدام جنوب؟
آيا اگر ما از جاي ديگري نگاه کنيم، جايي بالاتر، بالاتر از مرزها و جهتهاي جغرافيا، همه چيز جا به جا نميشود؟
چه کسي اين نقشهها را براي ما کشيده است؟
وقتي که باران بهاري ببارد، همهي نقشههاي کاغذي را خراب ميکند و همهي اين نقشهها را نقش بر آب ميکند. ميگوييد نه؟ ببينيد. اين خط و اين هم نشان.