هر کس در زندگی یک گمشده ای دارد یا شاید گمشده هایی. ولی یک روزی باید گمشده ها را پیدا کرد و چنگ انداخت بهشان. گمشده من همین وبلاگ بود که بعد از شش سال پیدایش کردم و به آرامش رسیدم. حتما گمشده های دیگری هم دارم. مثلا ردیف آوازی استاد کریمی که سال ها در همه حال گوش می دادم و مایه ی آرامشم بود. حالا مدت هاست گوش نداده ام. شاید این ردیف برای هنرجویان آواز فقط جنبه آموزشی داشته باشد. اما برای من اینطور نبود. هر گوشه ای که استاد کریمی می خواند برای من اوج آرامش بود. حتی شبی که در بیمارستان بودم و درد جراحی امانم را بریده بود و پرستار مسکن نمی زد آواز استاد کریمی آرامم کرد. روزهایی که در مسیر دانشگاه توی اتوبوس می نشستم. روزهایی که در آشپزخانه مشغول ظرف شستن و غذا پختن بودم. همه ی لحظاتم را شیرین کرده بود. اما نمی دانم چرا مدت هاست سراغش نرفته ام. اصلا در گوشیم ندارمش دیگر. حالا می خواهم دوباره سراغش بروم و بشود آرامش بخش زندگیم. گمشده ها را باید پیدا کرد و چنگ انداخت بهشان. پیش از آن که دیر شود.